بينش نو
زماني كه خود را به روي غايت هستي مي گشايي ، هستي آناً به درون تو سرازير مي
شود . تو ديگر يك انسان معمولي نيستي – تو متعالي شده اي . بينش تو به بينش كل
وجود بدل شده است . اكنون ديگر جدا نيستي – تو ريشه هايت را يافته اي . معمولاً
همه بدون ريشه حركت مي كنند ، و نمي دانند قلبشان از كجا امتداد مي يابد يا
انرژي دريافت مي كند ؛ نمي دانند چه كسي در درون آنها نفس مي كشد ، نمي
دانند عصاره حياتي كه در درون آنها جاري است چيست . آن بدن نيست ، آن ذهن
نيست – آن چيزي است فراتر از تمام دوگانگي ها ، كه بهاگاواد نامیده مي شود –
بهاگاواد در ده جهت ...
وقتي وجود دروني تو باز مي شود ، ابتدا دو جهت را تجربه مي كند : بلندي و عمق .
سپس آرام آرام ، زماني كه اين به وضع ثابت تو بدل شد ، كم كم به اطراف مي
نگري ، و در تمام هشت جهت گسترش مي يابي . اما به محض اينكه به نقطه تلاقي
بلندي و عمق خود رسيدي ، مي تواني به خود محيط كائنات بنگري . آنگاه آگاهي
ات كم كم در تمام ده جهت گسترش پيدا مي كند ، اما جاده يكي بوده است .
پی نوشت:شعر زیبایی از سارا
زماني كه خود را به روي غايت هستي مي گشايي ، هستي آناً به درون تو سرازير مي
شود . تو ديگر يك انسان معمولي نيستي – تو متعالي شده اي . بينش تو به بينش كل
وجود بدل شده است . اكنون ديگر جدا نيستي – تو ريشه هايت را يافته اي . معمولاً
همه بدون ريشه حركت مي كنند ، و نمي دانند قلبشان از كجا امتداد مي يابد يا
انرژي دريافت مي كند ؛ نمي دانند چه كسي در درون آنها نفس مي كشد ، نمي
دانند عصاره حياتي كه در درون آنها جاري است چيست . آن بدن نيست ، آن ذهن
نيست – آن چيزي است فراتر از تمام دوگانگي ها ، كه بهاگاواد نامیده مي شود –
بهاگاواد در ده جهت ...
وقتي وجود دروني تو باز مي شود ، ابتدا دو جهت را تجربه مي كند : بلندي و عمق .
سپس آرام آرام ، زماني كه اين به وضع ثابت تو بدل شد ، كم كم به اطراف مي
نگري ، و در تمام هشت جهت گسترش مي يابي . اما به محض اينكه به نقطه تلاقي
بلندي و عمق خود رسيدي ، مي تواني به خود محيط كائنات بنگري . آنگاه آگاهي
ات كم كم در تمام ده جهت گسترش پيدا مي كند ، اما جاده يكي بوده است .
پی نوشت:شعر زیبایی از سارا
چون هزاران سایه باشد در گذر
طرفت العینی تو در سایه نگر
بعد از آن در جستجوی نور باش
نور شو از سایه ها مهجور باش
مغز را دریاب فارغ شو ز پوست
سایه ای دیدی اگر نوری بر اوست
سایه معلول است نورش علت است
آن یکی را قلت این را کثرت است
چون شوی تو نور ربانیستی
هر کجا هستی و اصلا نیستی
سایه ها آنگاه گرداگرد تو
تو همه نوری و آنها گرد تو
بعد از آن از لامکان هم بگذری
هرچه باشد پرده یکجا می دری
تو شوی او او شود تو اینت بس
من چه گویم بیش از این ناگفته کس
+ 86/12/05



