تبليغاتX
خورشید درون

آگاه شدن از ذهن، شاهد بودن ذهن است

همنچنان که مشاهده گری ریشه یافته و قوی تر می گردد،

این حس که فراسوی ذهن هستی آغاز می گردد

آرام آرام فاصله ی تو و ذهن بیشتر و بیشتر می گردد،

آن گاه مشاهده گری ات به قله ی رفیع و روشن رسیده

و ذهن در قعر دره ی تاریک رها شده است

هنوز می توانی پژواک ها را بشنوی اما ابدن تاثیری بر تو ندارند

تو فراتر از دسترس آنها هستی

 

 

اشو

 

+ دادی 91/02/17

وقتی ذهن می شناسد، آن را دانش می خوانیم.


وقتی دل می شناسد، آن را عشق می خوانیم.


و آنگاه که وجود می شناسد، با مکاشفه رو بروییم.

+ دادی 90/11/28

 

راه برون رفت از ذهن این است که به ساز و کار و مکانیسم ذهن، حافظه، خیالبافی، افکار، آرزوها و تصوراتش آگاهی یابی. آنها در صفحه ی ذهن در آمدو شد هستند. فقط کناری بایست و بدون قضاوت و ارزیابی هر آنچه که می گذرد را تماشا کن. درست شبیه آیینه ای بی زنگار که هرچه از مقابل اش می گذرد را منعکس می کند … بدون هیچ تفسیری نظاره گر باش.
در آغاز مشکل به نظر می رسد زیرا عادت کرده ایم هر چیزی را تفسیر و تشریح کنیم. اما فقط کمی شکیبایی، در سکوت نشستن، هیچ کاری نکردن و نظاره گری محض آن را به ارمغان می آورد. و آن هنگام بعدی کاملا” تازه به رویت گشوده می شود.

 

 

اشو

 

 

 

 

+ دادی 90/11/17
ساقیا امشب صدایت با صدایم ساز نیست

یا که من بسیار مستم، یا که سازت ساز نیست

+ دادی 90/11/05

شناخت دیگران خردمندی است

شناخت خود روشن ضمیری است.



لائو تزو

+ دادی 90/10/30
به هنگام بازديد از يک بيمارستان روانى، از روان‌ پزشک پرسيدم شما چطور مي‌فهميد که يک بيمار روانى به بسترى شدن در بيمارستان نياز دارد يا نه؟
روان‌پزشک گفت: ما وان حمام را پر از آب مي‌کنيم و يک قاشق چايخورى، يک فنجان و يک سطل جلوى بيمار مي‌گذاريم و از او مي‌خواهيم که وان را خالى کند.
من گفتم: آهان! فهميدم. آدم عادى بايد سطل را بردارد چون بزرگ‌ تر است.
روان‌پزشک گفت: نه! آدم عادى درپوش زير آب وان را بر مي‌دارد... شما مي‌خواهيد تختتان کنار پنجره باشد؟


نتیجه گیری :

1. راه حل هميشه در گزينه هاي پيشنهادي نيست.

2. در حل مشکل و در هنگام تصميم گيري هدفمان يادمان نرود . در حکايت فوق هدف خالي کردن آب وان است نه استفاده از ابزار پيشنهادي.

3. همه راه حل ها هميشه در تير رس نگاه نيست

+ دادی 90/10/18

تنها یک مشاهده گر ساده باش ، یک آیینه که نشان میدهد ولی قضاوت نمیکند

این هنگام میتوانی یک مشاهده گر  بشوی


اشو

+ دادی 90/10/16
رو سر بنه به بالین، تنها مرا رها کُن
ترکِ منِ خرابِ شبگردِ مُبتلا کُن

ماییم و موجِ سودا، شب تا به روز تنها
خواهی بیا ببخشا، خواهی بُرو جفا کُن

از من گریز! تا تو هم در بلا نیفتی
بُگزین رهِ سلامت، ترکِ رهِ بلا کُن

ماییم و آبِ دیده در کُنجِ غم خزیده
بر آبِ دیدۀ ما صد جای آسیا کُن

خیره‌ کُشی‌ست، ما را، دارد دلی چو خارا
بُکشد کسش نگوید: «تدبیرِ خونبها کُن»

بر شاهِ خوبرویان واجب وفا نباشد
ای زردروی عاشق، تو صبر کُن، وفا کُن

دردی‌ست غیرِ مُردن، آن را دوا نباشد
پس من چگونه گویم کاین درد را دوا کُن

در خواب، دوش، پیری در کویِ عشق دیدم
با دست اشارتم کرد کز عزم سوی ما کُن

گر اژدهاست بر رَه، عشق است چون زُمرد
از برق این زُمرد، هین، دفعِ اژدها کُن

+ دادی 90/10/03

بگذار عشق نیایشت باشد

اشو

+ دادی 90/10/01

تجربه کن زندگی را در  تمامی  راه های ممکن

خوب ، بد ، تلخ ، شیرین ، تاریک ، روشن ،

تابستان ، زمستان. تجربه کن تمامی دوگانگی ها را.

نترس از تجربه کردن، زیرا هرچه بیشتر تجربه کنی،

پخته تر میشوی.

اشو

+ دادی 90/09/22

Sign by Dealighted - Coupons and Deals